تبليغاتX
دختر دبیرستانی

بچه ها این حالا حالا ها اولین پست میمونه پس برا دیدن پستای جدید زیریای اینو چک کنید!

   

یه خبر جالب!!!!

بعد ۱۶ سال دارم از یکی یدونگی درمیام!!! باحاله نه؟!

فقط مثله همه درگیر اسمیم فعلا!!! در ضمن معلوم نیس دختره یا پسر!

اسم باحال سراغ دارید واسم تو نظرا بذارید! (هم اسم دختر هم پسر)

فقط۱- اسم عربی نباشه!

     ۲- ترجیحا به دلارام بیاد!(نیومدم خیلی مهم نیست!)

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:5 توسط نا آرام |
یکی از اشناهای ما عاشق استخونه! یعنی نصف زندگیش اینه که استخون مرغ و گوسفند بچره (البته

قیافشم کم کم  شکل سگ شده!)

دیشب یه مهمونی خیلی باکلاس تو یه باغ بودیم و اینام بودن و خلاصه وسطای شام بودیم که یه دفه

شوهرش این زنرو از اون ور میز داد زد: ملی (ملیحه) استخوون میخوری!؟

بدبخت زنه از خجالت همرنگ لباسش شده بود!!! خیلی باحال بود 

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:17 توسط نا آرام
iman

nami

amin

nima

mani

naim

mina

اگه 7 قلو زاییدم 6 تاش پسر شد یکی دختر قراره اسماشون اینا باشه

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:8 توسط نا آرام
تو معادله کالا به کالا چند  کیلو عشق با یک گرم بی مهری عوض میشه ؟

چند صد کیلو عدالت با یک گرم بی عدالتی؟

چند هزار کیلو فساد با یک گرم پاکی؟

چند صدهزار کیلو  ظلم با یک گرم آزادی؟

میدونم برای یک گرم آزادی خیلی باید تاوان پس بدم...

پ ن: می ارزه داداش!!

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:5 توسط نا آرام
خبر جدید:

به یاری پروردگار متعال امسال به هیچ عنوان قطعی برق نخواهیم داشت

چون دیگه برقی نداریم!!

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:0 توسط نا آرام
 

وقتی تو تاریکی مطلق بدون هیچ امیدی حرکت میکنی فرقی داره کور باشی یا بینا؟!

اصلا وقتی امید نداری مگه فرقی داره؟!

کور باشی یا بینا؟!

تو سیاهی باشی یا روشنی؟!

پ ن: عشقمی خدا جون

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 10:54 توسط نا آرام
سلام! امتحان ادبیات دارم گفتم یه کار ادبیم کرده باشمو اومدم که یکی از شعرامو بذارم!  (البته نصفه!)

مرده من مرده  را   جانی بده

تشنه ام من تشنه را آبی بده

 

مردگان را ای خدا جایی   بده

در  درون  خاک  ماوایی   بده

 

مرده هستم بعد از این مردن چه سود

دفن  مدفون  از  برای  تن   چه  سود

 

موقع   مرگم  کسی محزون   نشد

وقت دفنم  هیچ کس  دلخور   نشد

 

حال  چون  جسمم تعفن وار  شد

زندگی   بر زندگان   دشوار    شد

 

سوی گورستان روان کردندجان

غافل  از   مردار   روح   لامکان

 

 

آه ای مردم چرا شیون کنید؟

ناله سرد و فغان غم   کنید؟

 

مرده صد ساله را شیون  بس است

گور خود پوسیده را کندن بس است

 

این که مرد امروز خود تنها تن است

روح او  مدفون  پوسیده  تن   است

 

پیش ازین محتاج یاریتان شدم

مدعی بر غمگساریتان  شدم

 

زندگی کردن درین محنت سرا

باشد    ارزان   محبٌان     سرا

 

نیست بهر من امید از سوی کس

مردگان  را   نیست   امٌید   نفس

پ ن : واسه این نصفه گذاشتم که کسی کش نره! شاید یه روزی قابل چاپ شدن باشه!! ( چه خودشو تحویل میگیره!!!)

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 11:11 توسط نا آرام
بعد از خرخونی شب تا صبح فیزیک و امتحان مزخرفش خیر سرمون اومدیم خونه که کپه مرگمونو بذاریمو

این کم خوابیارو جبرن کنیم!  ( آخه ۶ روز چه گهی میخوردی که از ساعت ۳ شب تا ۹ صبح  بخوای

بشینی فیزیک ۲ بخونی؟!)  چشام تازه رفته بود روهم که زنگ (زرزر!) تلفن بیدارم کرد. همینجوری که تو

دلم داشتم به مادرو خواهر یارو حال میدادم گوشیو برداشتم!

من خواب خواب: بله؟؟؟؟

یه نفر با احساسات شدیید! : من بد دادم! ( بدشو محکم بخونید!)

من: خب بمن چه؟٬ مبخواستی خشتکتو  جمع کنی حواست باشه داری به کی میدی که دیگه این جوری به گوزگوز نیفتی بزنی بچه مردمو از خواب بیدار کنی!!!! و تلفنو گذاشتم

و نشون به اون نشون که دختره زرنگترین  و مثبت ترین شاگرد مامانم بود و من بعد یه ربع تازه فهمیدم

چیا بهش گفتم!!

پ ن ۱- هنوز مامانم نمیدونه! بدان امید که هیچ گاه نداند!

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 18:45 توسط نا آرام
همه داریم با هیجان فیلم روز سوم رو میبینیم رسیده سر اون صحنه ای که عراقیه میخواد به باران تجاوز کنه...

- مامانی این اقاهه میخواد چیکار کنه؟!!!

- میخواد این دختررو بکشه مامان جان!

-پس چرا داره لباسشو درمیاره؟!!!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 18:32 توسط نا آرام
نظریه دلی میگه به ازای هر پشه ای که بکشی دوتا پشه دیگه اضافه میشن!!!

پ ن: سرویسم کردن!!!!! انقدر پیف پاف زدم که خودم دارم از هوش میرم ولی اینا انگار نه انگار!!!

پن ۲: فکر کنم منظور از مخصوص پشه ای که رو قوطیش نوشته اینه که پشه ها برای کشتن ما میتونن استفاده کنن!!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:11 توسط نا آرام
- حقیقتش من هنوز برای ازدواج آماده نیستم!

- یک ساعت بیشتر طول میکشه تا آماده شین؟!

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 23:39 توسط نا آرام
هویججوری داشتیم از اینجاها رد میشدیم گفتیم یه خاطره ام گفته باشیم!!!!!

یادش بخیر سوم راهنمایی که بودیم واسه حرفه و فن عملی همیشه واسه ما برقکاریو از اینجور کارا

میذاشتن و بچه هام که اصولا فلج بودن بلا ملا سر خودشون میاوردن! خلاصه شورای مدرسه واسه ما یه

خانوم خونه دار که خیاطی  حرفه ای کار میکردو اورد . این بنده خدام که به امور کلاس اشنا نبود کلاسش

روهوا بود!! میخواست شلوار دوختن یادمون بده داشت پا تخته مراحلو مینوشت یه دفه با ماژیک قرمز بزرگ رو

تخته نوشت جاکش!!!! همین حوالی مدیر اومد تو و از بس کلاس شلوغ بود دبیرو ندیدو فکر کرد بچه ها

کسشعر نوشتن پا تخته و شروع کرد فحشیدن!!!!! معلمه بدبخت سرخابی شده بود از خجالت! خلاصش

که دفعه اول و آخرمون بود که معلمرو دیدیمو تا اونجایی که یادمه کلا عملی حرفه منحل شد!!!!!!

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 22:49 توسط نا آرام
از  وقتی فهمیدم برنج شده کیلویی ۵ هزار تومن بنظرم خوش مزه تر میاد!!!
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:34 توسط نا آرام
تعداد زیادی احمق بعد اینکه بهشون گفتم مامانم حاملس برگشتن میگن:

" حالا به سلامتی قراره آبجی بشی یا داداش!!!!!!"

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 22:53 توسط نا آرام
شنبه ساعت ۳ و نیم تعطیل شدیم بارون شدید میومد و خیابونا لییییییز!

با دوستم تموم راهو دقیقا از وسط خیابون اصلی اومدیم!!! شدیدا حال داد!!!!!

پ ن: این پستو واسه خودم نوشتم که بعدا هوس کردم وبلاگو بخونم یاد شنبه بیفتم !!!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 13:55 توسط نا آرام
تو پست قبلی گفتم به فحش کشیدن یاد دیروزمون افتادم!!!!

دیروز عصر ۲ تا از دوستام که یکیشون خیلی ساده و خانومه پیشم بودن یهو هوس اشپزی به سرمون

زد!!! ولی دریغ از یک قطره اب! اون دوستم که گفتم سادس پاشد رفت پای تلفن و زنگ زد اداره اب که

ببینه ساعت چند اب میاد . یارو گوشیو که برداشت این گفت:

" سلام اقا خسته نباشید میخواستم ببینم آبتون کی میاد؟!!!!!  "

اینو که گفت مادو تا زدیم زیر خنده غشششش غششش!!!!!!! یاروام فکر کرد زنگ زدیم مسخرش کنیم

هر چی فحش بلد بود نثارمون کرد!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 13:7 توسط نا آرام
امروز رفته بودم بیرون یکم واسه خونه غذا بخرم که از گشنگی نمیرم داشتم برمیگشتم یه دفه یه خانوم

( خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی...!) پیر اومد و روبوسیو بغلم کرد و شروع کرد به حرف زدن! (اصلا

مهلت نداد من چیزی بگم!) خلاصه شروع کرد که مریم جان مادر ( یعنی فک کرد من مامانشم؟!!!) چرا

نمیای خونه ما و مارو قابل نمیدونیو بچه هات چطورنو از این حرفا!!!

منم تا اسم بچه ها رو شنیدم دیگه جو گرفت و نفهمیدم چی شد!!!! وقتی به خودم اومدم که داشتم

تعریف میکردم ساسان پسرم اذیت میکنه بجاش سیما خیلی دختر خوبی شده!!! یهو پیرزنه گفت مگه

اسم پسرت علی نبود؟!!!! اومدم جواب بدم دیدم دختر یارو از ناکجا آباد رسیدو گفت مادر این خانوم کی

هستن؟! پیرزنه هم گفته اوا مریمه دیگه! نمیشناسی؟!!!

پیرزنه که اینو گفت دختره شروع کرد منو به فحش کشیدن که مادر ما الزایمر داره و چشش ضعیفه و مرض

داریو از این چیزا!!!!!!!!!

ولی خدایی حال داد!!!! واسه چند لحظه واقعا حس کردم مادر ۲ تا بچه ام!!!!!!!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 12:59 توسط نا آرام
چرا من انقدر احمقم که به همه اعتماد میکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا نمیتونم مثه بقیه دخترا با گریه کردن بقیرو توجیه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا کمکم کن...

یه دوست عاقل و درست حسابی میخوام...

شاید اون دوست خودم باشم... شایدم خدا... شایدم یکی دیگه...

به هر حال هرکی هستی زودتر خودتو نشون بده نیاز دارم بهت...

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 6:51 توسط نا آرام
الان رفتم وبلاگ اوهام اینا نظر بدم یاد یه خاطره ای افتادم!

یکی از آشناهای ما تو یکی از جشنای زرتشتیا یه تیریپ اساسی میزنه و خیلی باکلاس و با شخصیت

پامیشه میره آتشکده.

میگه از در که پامو گذاشتم تو  یه سکوت قشنگ همه جارو گرفته بودو اومدم که قدم اولو بردارم پام

گیر کرد به در و یدفعه ناخوداگاه داد زدم یا ابوالفضل!

پ ن ۱: فکر کن چه ریده به جو اونجا و خودش و کلاسش!!!!

پ ن۲: بهر حال یه نسبتی باما داره دیگه!

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:12 توسط نا آرام
اناب یعنی انِ ناب یا ان + آب؟!

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:48 توسط نا آرام
من احمقم که حرف بقیه رو نمیفهمم یا بقیه احمقن که حرف منو نمیفهمن؟!!!

نمیدونم شایدم همگی با هم احمقیم!

نه! شایدم از فهم و شعور فراتر از حد تصور دو طرفه!

پ ن: عمرا!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:45 توسط نا آرام
دوستان مدرسه ای در ارتباط با حرف زدن و کل کردن و بحث کردن با مدیر ناظم این نکته رو از یاد نبرید!

من خودم تا دیروز شک داشتم ولی حالا دیگه مطمئن شدم که به گاو یونجه میدن نه دلیل

منطقی!

پ ن: واقعا با وجود همچین مدیر ناظمایی حقو میدم به وزیر آموزش که گفته حقوقی که معلما تابستون میگیرن حرومه! دمش گرررررررررم!!!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:38 توسط نا آرام
کاملا ملتفت شدم که نه تنها پول پول میاره بلکه هرچیزی تو این دنیا این خاصیتو داره!!!

 دروغ دروغ میاره! حسادت حسادت میاره و از همه مهمتر خواب خواب میاره!!!

مثلا شبهایی که خیلی زود میخواب فرداش خیلی خسته و گیجم یا شبایی که دیر میخوابم فرداش

سرحالم!

شمام اینجوریید یا مشکل از منه؟!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 20:13 توسط نا آرام
 

چرا دخترای ایرونی فکر میکنن هرچی وزن لوازم آرایش رو صورتشون بیشتر باشه خوشگلتر میشن؟!!

!! 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 20:3 توسط نا آرام
-فقط بخاطر تو دارم نمیرم!!!!!

- خاک بر سر بی سوادت! دارم نمیرم چیه؟! ندارم میرم!!!

- خیلی خب بابا همون که تو گفتی فقط بخاطر تو ندارم نمیرم!!!!

پ ن:

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 11:15 توسط نا آرام
واسه اسم بچه ام تا الان به این نتایج رسیدیم!!!!!

پسر:

بردیا -------------------------> به اسم مامانم میاد توش "ر" و "د" و "ا" داره و اهنگشم مثه دلارامه!

اهورا ------------------------> مثل دلارام "را" داره وزنشم بهم میاد!

رهام ------------------------> اخرش "ام" داره! مثه دلارام!

دختر:

مارال------------------------> دلارامو برعکس کنی میشه مارالد!!!

ویانا-------------------------> به معنی خرد و دانش هستش! چیه؟! کی گفته حتما باید به دلارام بیاد؟!

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 0:33 توسط نا آرام
نه....مثله اینکه این دل ما ادم بشو نیست... انگار اصلا قرار نیس ادم شه...

 

-عزیز من دل که قرار نیست ادم شه!اگه قرار بر ادم بودن دل بود از اول ادم افریده میشد نه دل!

نتیجه--------------------------------------> زیاد به دلاتون سخت نگیرید! دله دیگه کاریش نمیشه کرد!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 20:0 توسط نا آرام
حس میکنم خیلی لوس شده وبلاگ!

 

دیگه مثه اولا نیس!!!!

 

شاید حذفش کردم....... شایدم گذاشتم بمونه فسیل شه!!! نمیدونم.....!

پ ن:!!!!!!

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 20:13 توسط نا آرام

  

بچه ها این حالا حالا ها اولین پست میمونه پس برا دیدن پستای جدید زیریای اینو چک کنید!

   

یه خبر جالب!!!!

بعد ۱۶ سال دارم از یکی یدونگی درمیام!!! باحاله نه؟!

فقط مثله همه درگیر اسمیم فعلا!!! در ضمن معلوم نیس دختره یا پسر!

اسم باحال سراغ دارید واسم تو نظرا بذارید! (هم اسم دختر هم پسر)

فقط۱- اسم عربی نباشه!

     ۲- ترجیحا به دلارام بیاد!(نیومدم خیلی مهم نیست!)

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 11:22 توسط نا آرام |
سلام علیکم!!!!!!

عید مید خوش خوش میگذره؟!!!!!

من که کوفتم شد عید!!!!!

سالیم که گذشت بسیار سال مزخرفی بود! از نظر درسی که ریدم! از نظر عشقی خیانت دیدم و خلاصه اصلا حال نکردم با پارسال!

امسالم که عید بسی مزخرف بود!

ایشااله بقیش بخیر بگذره!

مواظب خودتون باشید!

فعلا

+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 21:55 توسط نا آرام

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا

Copyright © visversa , All rights reserved.
Template designed by : ParsTheme Group
   


دریافت بیش از هزار کد موزیک برای وبلاگ و سایت از این آدرس